چنین بیدار و دریاوار ، تویی تنها که می خوانی

این شب است ، آری ، شبی بس هولناک
لیک پشت تپه هم روزی نبود

نغمه نیستم که بخوانی
قصه نیستم که بگویی
من درد مشترکم
مرا فریاد کن!

درین شب ها ، درین شب ها
که گل از برگ و برگ از باد و باد از ابر می ترسد

که هر آیینه با تصویر بیگانه ست
و پنهان می کند هر چشمه ای
سرّ و سرودش را

چنین بیدار و دریاوار ، تویی تنها که می خوانی


کاش امشبم آن شمع طرب می آمد

وین روز مفارقت به شب می آمد

آن لب که چو جان ماست دور از لب ماست

ای کاش که جان ما به لب می آمد


/ 1 نظر / 22 بازدید
milad

با سلام به سایت عاشقانه و تفریحی ما سری بزنید . دوست داشتید فعالیت کنید توی سایت و انجمن عاشقانه و ... و از امکانات سایت هم استفاده کنید و دوستان زیادی پیدا کنید ! پیشنهاد ما استفاده از مرورگر فایرفاکس یا گوگل کروم هست . یکبار سایت باز بشه دفعات بعدی سرعت لود سایت بیشتر میشه . با تشکر " دنا پاتوق" www.DenaPatogh.com