میخورم از سویی به سویی تاب تاب

حدقه مسخ

شبانگاه غار غار ها در سرم
می کشانند مرا به دنیایی از سیم های برق
روی هر سیم کلاغی خندان, از کرم های مغزم میخورد
نمیدانم چرا ناله ام از دهان کرم ها می آید برون
چرا چشم هایم از حدقه روی زمین می افتند
بند نافم وصل به سقفی گنبدی شکل 
میخورم از سویی به سویی تاب تاب...

برای نازنین عاشقی که پشت میزهای مدرسه سادگی عشق رابخاطرش فرا گرفتم و  چشم هایش شمال و جنوب احساس رایادم دادوچه پر معناتعریف کردقصه ی نامرادی  روزگارراوبه من که تمام شب یلداهادانه های درشت برف را می بوسیدم شبی چه عاشقانه زیر باران شقایق پرواز را رهایی بخشید . بایدرفت بایدرفت به سوی پروانه ها  و دورشد از تمام لحظه های بی تو این حسرت های پوچ .روزهای خنجر بدست اینجا که نشد زندگی کنیم وعده ی بعدی ما ابتدای…

/ 0 نظر / 13 بازدید